طالقان – معرفی شخصیت حضرت قاضی – ع – و روستای حسنجون و سیدآباد

زندگینامه دکتر ابراهیم حشمت

 

گرداورنده : سید عباس قاضی میر سعید

با تشکر از همکاری شما دوست بزرگوار

 

زندگینامه دکتر ابراهیم حشمت الأطباء طالقانی

ابراهیم حشمت در سال ۱۳۰۴ قمری برابر با ۱۲۶۴ شمسی و ۱۸۸۵ میلادی، ده سال پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه در روستای شهراسر طالقان چشم به جهان گشود. پدرش عباسقلی نام داشت و کارش طبابت بود و او را حشمت‌الاطباء می‌نامیدند. مادرش سکینه نام داشت . پدر در سال ۱۳۲۴ قمری و مادر در سال ۱۳۱۸ شمسی چشم از جهان فرو بستند و مدفن‌شان در همان روستای شهراسر طالقان است. حشمت‌الاطباء تنها در فصل تابستان در زادگاهش طالقان اقامت داشت و در سایر فصول سال دست به سفرهای گوناگون به شهرهای مختلف می‌زد و به درمان بیماران نیازمند می‌پرداخت و آن نقاط، عبارت بودند از: تنکابن، لاهیجان، دیلمان و لشت نشاء. زمانی که ابراهیم ۱۸ سال داشت، پدرش او را برای تحصیل به تهران فرستاد و نامش را در مدرسه «آلیانس فرانسه» ثبت می‌نماید. این زمان مصادف بود با اوج مبارزات مشروطه‌خواهان و همین امر سبب شد که ابراهیم به رشد سیاسی و آگاهی ویژه‌ای برسد. او درحالی که در مدرسه دارالفنون به تحصیل طب مشغول بود، هم‌زمان با دایر شدن مدرسه سیاسی از سوی مشیرالدوله به این مدرسه هم راه یافت و دروس آن را با موفقیت به پایان رساند. در جریان فتح تهران از سوی مشروطه‌خواهان، ابراهیم ۲۳ سال داشت و از نزدیک شاهد شور و هیجان و مبارزات مشروطه‌خواهان بود و در همین زمان بود که با میرزا کوچک خان آشنا می‌شود.

در سال ۱۳۲۸ قمری شاهسون‌ها در اردبیل علیه دولت مشروطه طغیان کردند و ابراهیم که اینک طبیب شده بود، به عنوان پزشک ارتش برای سرکوبی طغیان شاهسون‌ها اولین مأموریت و سفر جنگی خود را آغاز نمود. تجربیاتی که او در این سفر – چه از نظر پزشکی و چه از نظر نظامی – کسب نموده بود، سبب شد به اصول جنگ‌های چریکی آشنا شود و به همین جهت در جریان نهضت جنگل «نظام ملی» را در لاهیجان دایر کرد و خود سرپرستی آن را به عهده داشت.

در طول هشت سال اقامتش در تهران و آشنایی‌اش با زبان فرانسه، اغلب به مطالعه کتب مختلف به زبان فرانسه اشتغال داشت و قسمتی از کتابخانه کوچکی در لاهیجان را به آن کتاب‌ها اختصاص داده بود. هنگامی که روس‌ها در سال ۱۳۲۹ قمری برابر با ۱۲۸۶ شمسی از طریق آستارا به خاک ایران تجاوز کردند و به شهرهای انزلی و رشت هجوم آوردند و از جمله در بندر انزلی سه تن از معاریف آزادیخواه شهر را اعدام کردند و در رشت چهار تن از چهره‌های خوش‌نام و بی‌گناه شهر را به دار آویختند و سپس در گوری دسته‌جمعی در داخل حیاط بیمارستان پورسینا دفن نمودند، «جمعیت اتحاد اسلام» که دکتر حشمت از اعضای فعال آن بود، به مقابله و مبارزه با روس‌ها پرداخت و گروه‌های مختلفی را به نقاط مختلف گیلإن اعزام داشت؛ از جمله گروهی به سرپرستی جواد خان گلیجانی و دکتر حشمت به رانکوه و لاهیجان اعزام شدند که متأسفانه جواد خان گلیجانی در راه بیمار می‌شود و به تهران برمی‌گردد و در تهران فوت می‌کند و دکتر حشمت تنها به لاهیجان می‌رود. پس از چند روز توقف در لاهیجان، شبی نامه‌ای از طرف مؤید الدیوان – داماد میرزا محمدخان صالحی لاهیجانی – به‌دست او می‌رسد که در آن نوشته شده بود: «حضرت دکتر را قربان، آقا میرزا کوچک خان که از رفقای تهران شما می‌باشند، به زحمتی از راه کجیر و تنکابن به رودسر آمده، اخوی وکیل‌التجار ایشان را به زحمت به لاهیجان رساندند و در منزل بنده‌است.» دکتر حشمت پس از مطالعه آن کاغذ به فوریت به طرف منزل مؤید الدیوان حرکت کرده و با میرزا کوچک‌ خان ملاقات نمود. در همین جلسه بود که پیشنهاد میرزا کوچک‌ خان درخصوص انتخاب جنگل‌های گیلان برای استقرار مرکز عملیات جنگل‌ها به تصویب رسید و طولی نکشید که با دو تن از دوستان دیگر به نام‌های سیدمحمد خان و شیخ عبدالاسلام [عرب] و میرزا کوچک خان شبانه از لاهیجان به رشت حرکت کردند و به منزل میرزا احمد خان مدنی می‌روند و در نخستین جلسه محرمانه که در شهریور سال ۱۲۹۳ شمسی برابر با ۱۹۱۴ میلادی در قلمستان رشت تشکیل می‌شود، جنگل‌های تولم مرکز عملیات پارتیزانی انتخاب می‌شود. اعضای هسته مرکزی اتحاد اسلام، عبارت بودند از: میرزا کوچک خان، میرزا احمد مدنی، دکتر حشمت، میرزا شفیع رضاسرایی، سید عبدالکریم، میرزا نحمی اسحق‌زاده و میرزا ابوالقاسم. هدفشان را به این شرح اعلام کردند: اخراج نیروهای بیگانه از کشور، برقراری امنیت و رفع بی‌عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد. دکتر حشمت پس از جمع شدن نیروهای جنگلی در ناحیه تولمات، گروه مبارز کوچکی به نام «گروه مرگ» که عملیاتشان را عملیات مرگ می‌نامیدند تشکیل داد و این گروه فعالیت‌های فراوان و مؤثری در ساخت نارنجک‌های دستی و وسایل انفجاری داشت. ریاست شورای نظامی جنگل در گوراب زرمیخ با میرزا کوچک خان و در لاهیجان با دکتر حشمت بود. نهضت جنگل تنها با قزاقان و ایادی دولتی دست به گریبان نبود، بلکه قوای انگلستان هم در سرکوب جنگلی‌ها نقش مؤثری داشت. بدین معنی درحالی که در غرب گیلان، جنگلی‌ها با قوای انگلیسی‌ها درگیر بودند، در ناحیه شرق گیلان امیر اسعد تنکابنی به قصد تصرف لاهیجان به حرکت درآمده بود که با شهامت و هوشمندی دکتر حشمت شکست سختی می‌خورد و متواری می‌شود. نکته جالبی که در زندگی و شخصیت دکتر حشمت وجود داشت، این بود که او با همه گرفتاری‌هایی که از نظر وضعیت جنگل و سرکوب دشمنان نهضت داشت، مع‌هذا همیشه در اندیشه خدمت به مردم منظقه و رشد فرهنگ مردم بود و در تماس با روشنفکران و آزادی‌خواهان رانکوه (لنگرود و رودسر) و همزمان با دایر کردن «نظام ملی» در لاهیجان، از آنان برای گسترش فرهنگ و آبادانی منطقه و نیز ایجاد راه‌های ارتباطی و کمک به تهیدستان و توجه به بهروزی دهقانان یاری می‌طلبید. راه لاهیجان به سیاهکل را دکتر حشمت احداث نمود و سپس از ناحیه ده کیلومتری غرب سیاهکل تا ساحل بحر خزر و به طول تقریبی چهل کیلومتر دست به کندن کانالی زد تا آب مزارع روستاییان آسان‌تر فراهم شود. گفته شده‌است که در ساختن این کانال، پنج هزار نفر کارگر به مدت شش ماه همکاری داشتند. یکی دیگر از خصوصیات برجسته شادروان دکتر حشمت این بود که در حوزه اداری خود اجازه نمی‌داد که اختلافات مذهبی وسیله دشمنی‌های مسلکی قرار گیرد. در زمانی که آوارگان ارمنی و ترک از باکو به سوی ایران گریختند و خواستند در بندر انزلی از کشتی پیاده شوند و انگلیسی‌ها مانع از این کارشان شده بودند و آن‌ها ناچاراً در بندر حسن‌کیاده – ناحیه‌ای که تحت نظارت دکتر حشمت بود – پیاده شدند. دکتر حشمت پس از آگاه شدن از این مسأله شخصاً به حسن‌کیاده رفت و دستور داد ارامنه نیازمند به کمک را در خانه کارگران و کارگزاران ماهی‌گیری بندر حسن‌کیاده جا دهند و وسایل آسایش آن‌ها را فراهم سازند که در تاریخ ارامنه گیلان از این امر به نیکی یاد شده‌است. حوادث به شکل دیگری درحال شکل گرفتن بود؛ حمله قوای دولتی به فرماندهی ایوب خان میرپنج از یک‌سو و حمایت هواپیماهای انگلیسی از آن‌ها و بمباران مواضع جنگل‌ها مجال به جنگلی‌ها نمی‌داد، تا آن‌جا که میرزا کوچک خان ناچار می‌شود به همراه ۹۴۳ نفر از مبارزان جنگل به سوی شرق گیلان و لاهیجان حرکت کند. شرح این سفر و مشقات و مشکلاتی که در این سفر با آن‌ها روبه‌رو شدند، در کتاب‌های تاریخ جنگل آمده‌است که واقعاً دلخراش و ناراحت‌کننده‌است. میرزا کوچک خان در طول این سفر گاهگاهی برای دلداری و قوت قلب بخشیدن به همراهانش این شعر را می‌خواند: رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن وقتی همراهان میرزا به لاهیجان رسیدند، در آن‌جا دکتر حشمت با نفرات خود به آنان پیوست که تعدادشان به ۱۴۳۲ نفر رسید. آنان در روز اول ماه شعبان ۱۳۳۷ قمری به دشت وسیع کجور واقع در ۳۱ کیلومتری جنوب تنکابن می‌رسند. در طول راه همه‌جا قوای دولتی و مزدوران منطقه در تعقیب‌شان بودند. اوضاع بر آنان چنان سخت می‌شود که ناچاراً دکتر حشمت تصمیم می‌گیرد تسلیم قوای دولتی شود، هرچند میرزا کوچک خان با این تصمیم او مخالف بود. وقتی این کار صورت می‌گیرد، دولتی‌ها به بهانه این‌که رئیس کل قزاق دولت ایران (ژنرال استاروسلسکی) در رشت می‌باشد، به آن‌ها گفتند ما باید شما را روانه رشت کنیم تا به شما پروانه آزادی بدهند و به منازل خود بازگردید! روز ششم ماه شعبان پس از سه روز اقامت در خرم‌آباد تنکابن، تعداد جنگلی‌ها به یکصد و هشتاد نفر رسید که همگی به همراه دکترحشمت و هشت نفر قزاق به رشت حرکت داده شدند. تا لاهیجان رفتار دولتی‌ها با آن‌ها محترمانه بود. در نزدیکی «دیوشل» دکتر حشمت را از یارانش جدا کردند و با درشکه به لاهیجان بردند. جالب این‌که تا رسیدن به لاهیجان همیشه تأکید بر «تسلیم» دکتر حشمت و یارانش داشتند، ولی از لاهیجان به بعد واژه «تسلیم» به «دستگیری» دکتر حشمت و یارانش تبدیل شد! و از این لحظه به بعد دکتر حشمت اطمینان پیدا کرد که دیگر امیدی برای نجات خود نیست و تمام وعده‌ها فریبنده بوده‌است. شادروان دکتر ابراهیم حشمت یک روز بعد از ورود به رشت به دادگاه برده شد. بازجویی از افراد گاه سه دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید!: پسر کی هستی؟ اهل کجایی؟ عیال داری یا نه؟ چه‌کاره بوده‌ای؟ چند سال داری؟… بعد یکی دیگر را احضار می‌کردند! شادروان دکتر حشمت با وضعی دردناک که خون از پاهایش می‌چکید، در دادگاه حاضر شد. وقتی برگ بازجویی را خواند، گفت من این‌ها را نگفته‌ام. سرتیپ عبدالجواد قریب (متین الملک) کسی بود که وقتی در دادگاه از دکتر حشمت پرسیدند میرزا کوچک خان فعلاً در کجاست؟ و دکتر حشمت جواب داد من از محل سکونت فعلی او اطلاعی ندارم. سرپا ایستاد و سیلی محکمی به دکتر حشمت زد که این برخورد ناجوانمردانه خوشایند دیگران نبود. محاکمه دکتر حشمت زود پایان یافت و در ساعت پنج بعد از ظهر همان روز او را با درشکه‌ای به میدان اعدام آوردند. دکتر حشمت از درشکه پیاده شد و متهورانه به پای دار رفت و گفت به شرطی حکم اعدام خودم را امضاء می‌کنم که مرا با دست‌های بسته اعدام نکنید! آن‌گاه دکتر حشمت با کمال تحور، شنل از دوش برگرفت و آن را به کاظم بلند جلاد چهار برادران سپرد و بعد عینکش را برداشت و بر روی چهارپایه بالارفت… ریسمان را از جلاد گرفت و به گردن خود انداخت… سپس به جلاد اشاره نمود که او را به دار بیاویزند! که در این لحظه دردناک، صدای شیون مردم از هرسو بلند شد! دکتر کریم کشاورز نقل می‌کند که در پای دار شادروان دکتر حشمت این شعر را خواند: منصور وار گر ببرندم به پای دار مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست بدین ترتیب شادروان دکتر حشمت چون سرو ایستاده در روز چهارم اردیبهشت سال ۱۲۹۸ شمسی برابر با یازدهم شعبان ۱۳۳۷ قمری و ماه مه ۱۹۱۹ میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکر پاکش را کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود و با جنگلی‌ها سر و سری داشت، تحویل گرفت و در گورستان محله چله‌خانه به خاک سپرد. سید اشرف‌الدین حسینی معروف به «نسیم شمال» به مناسبت اعدام دکتر حشمت دو بیت شعر زیر را سرود: رشت شد نامدار ایوالله شاد شد مالدار ایوالله دکتر طالقانی اندر رشت رفت بالای دار ایوالله شادروان ابراهیم فخرایی که از یاران میرزا و نویسنده کتاب «سردار جنگل» است، در قسمتی از یادداشت‌های خود آورده‌است: درباره مرحوم دکتر حشمت زیاد کار نشده‌است و جامعه آزادیخواه حقش را به نحو احسن ادا نکرده‌است. وضع مظلومیتش به هنگام اعدام طوری بود که هر وقت به نوشته‌هایم نگاه می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد و اکنون هم این عبارات را می‌نویسم حال عادی نیستم. باز هم گلی به جمال زارعین لاهیجان که به قراری که شنیده‌ام، هر وقت محصول برنج شمال را که از آب حشمت رود مشروب می‌شود برمی‌دارند، قسمتی از آن را به نام خیرات و شادی روح احداث‌کننده حشمت رود برای مستضعفین و بینوایان اختصاص می‌دهند. شادروان رحیم صفاری به نکته جالبی در مورد دکتر حشمت اشاره می‌کند و می‌نویسد: دکتر حشمت معتقد بود اگر انقلاب همیشه به دنبال شعارهای تند و ویرانگر برود، افتخاری برای خود ذخیره نخواهد کرد. وضع مردم را به بهانه انقلاب بدتر کردن هنر نیست و اگر ما توانستیم وضع مردم را بهتر بکنیم به بشریت خدمت کرده‌ایم.

منبع:

ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، تهران، انتشارات جاویدان ، ۱۳۶۲



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دکتر ابراهیم حشمت طالقانی, مشاهیر
ن : Admin - سید مهدی قاضی میر سعید
ت : جمعه, 12 آگوست 2011
 
 
  سایت محبان حضرت امام زاده قاضی میر سعید - علیه السلام - اوقات خوشی را برای شما آرزومند میباشد  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.